یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت هجده :
انتهای حرفش همراه شد با حرکت رو به جلوی کیمیا و عبورش از کنار کیان.البته با زدن ضربهای به شانهی او برای کنار کشیدنش و بیرون آوردن دزدکیِ سوئیچ از جیب کت او.
که به او پا انداخته بود؟ باشد ولی داشت برایش.کیان که متوجه خروج سوئیچ از جیبش نشد، کیمیا بیآنکه به روی خودش بیاورد، سوئیچ را آرام درون جیب لباسش گذاشت و رو به برادرش که پس از خروج شبنم، او هم بیرون میآمد گفت:
-جای گیر دادن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
گوگولی و مظلوم
۴ هفته پیشرها
0ینی چی یادش میاد؟ ینی هم پدرام و پرهام و نوشین و النا هم مال صد سال پیشن و اسم واقعیشون اینا نیس؟ فکرمیکردم روح صدسال پیش اذر اومدن تو تناسخ پیداشده بدنش در اینده
۴ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
عزیزم آذر تناسخ نیست،روح آذر وارد جسم کیمیا شده یه طورایی مثل سفر در زمان ولی مابقی تناسخن، پدرام پرهام النا و نوشین تناسخ آدمای صد سال پیشن برای همین هیچی یادشون نیست ولی آذر همه چی یادشه
۴ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
همهی افراد بجز کیمیا، تناسخ هستن. فقط روح آذر وارد کالبد کیمیا شده
۴ هفته پیشسرو
0وای بچم داره یادش میاد
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آرهههه انگاری
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله بله
۲ ماه پیشسهیل۳۰
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید یادش اومد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله ممکنه
۲ ماه پیشفرشته
1رمانی جذاب که از خوندنش لذت می بری😍❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
🥺🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سلامت باشید
۲ ماه پیشفرشته
1فقط شیطنت کیمیا با کیان😂👌🏻❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
که تهشم به گرفتن کارت کیان ختم میشه😂
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
رابطهی خواهر و برادریشون خیلی صمیمیه اصلاً 😂🤦🏻
۲ ماه پیشفرشته
1چه قدر دلبره این رمان😍
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم لطف داری
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
♥️🌹
۲ ماه پیشفرشته
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره کمکم انگار داره یه چیزایی یادش میاد
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله انگار🙃
۲ ماه پیشفرشته
1قلبم رفت واسه ی این رمان شاهکار😍❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسییی
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عزیزی
۲ ماه پیشزن حدیث
1وایی تموم شد کم کم میفهمه الان کلی هیجان دارمم😁🤍
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هومممم منتظر هیجانهای بیشتری باشید🔥
۲ ماه پیشزن حدیث
1وای وای وای وای من میمیرم که😁🤍
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خدا نکنه دختر
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دور از جونتون
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ببینیم میفهمه کامل یا نه😁
۲ ماه پیشNargess
1هی خدا یکی از این پرهام یا عارف فرقی که نداره قسمت ماهم بکنه بلکه ماهم بفهمیم عشق چیه من که فقط فرار پسرا رو از خودم دیدم نگاهی از سمتشون ندیدم اونم چا برسه به عاشقانه بیشتر خصمانس🤣😅
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ای بابا🤣💔
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ایشالله قسمت همهی دخترا
۲ ماه پیشیارا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممکنه🙄
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اوهوم شاید!
۲ ماه پیشیارا
0عالیه عالی
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🙏🏻
۲ ماه پیشمهدیه
1یعنی کیمیا تو خوابش دیده که عارف داره تو آتیش میسوزه بعد تو این دنیا دقیقا عارف و خواهرشم صورتشون کپ صد سال پیش یعنی اون دوتام موقع اتیش سوزی توی عمارت بودن و اونام سوختن خب چجوری که اون اول گفتین فقط سه نفر مردن یعنی این دوتا نمردن دچار سوختگی شدن یا مردن که یه جورایی تو این دنیا هم هستن
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خب بذار توصیح بدم، توی خلاصه گفتیم هر سه نفرشون میمیرن ولی خب اشاره نشده جز اونا بازم کسای دیگه ای توی عمارت بودن یا نه که کم کم بهش اشاره میشه، اون خوابم شاید فقط یه کابوسه و عارف اصلا تو عمارت نبوده.چهره هاشونم، هم به خاطر تناسخ شون هم بابت بازی سرنوشت عین همون زندگی قبلیه و ربطی به آتیش سوزی ندار
۲ ماه پیشمهدیه
1یعنی یه طورایی میشه گفت آذر نسبت به عارف دچار عذاب وجدان شده برا همین تو خواباش اونم میبینه ؟؟ اخه هرجور فک میکنم آذر کاری در حق عارف نکرده که اینجوری کابوس ببینه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
شاید عذاب وجدان داره که عشقشو ندیده و با هاتف ازدواج کرده🤔
۲ ماه پیشمهدیه
1آره دقیقا میگم عارف هیچوقت قبل از ازدواج برادرش به آذر درمورد عشقش چیزی نگفته ؟ شاید گفته اون موقع آذر عاشق برادرش شده بوده عشق اینو نادیده گرفته برا همین عذاب وجدان داره و تو خوابش میبینه یه جور احساس پشیمونی که چرا عارفو انتخاب نکردم
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به همهی اینا میرسیم پارتای بعدی😁😁
۲ ماه پیشمهدیه
1یکم دیگه ادامه بدم رمان تموم میکنم🤦 😅رمانای اینجوری مرموز جذاب ترن آدم هی میخاد بخونه زودتر بفهمه قضیه چیه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اینجوری خوبه اتفاقا، باهم دیگه تحلیل و بررسی میکنیم حوادث رمان رو😁
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
این یعنی رو جزئیات رمان دقیق زوم شدی
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به جواب سوالت خواهیم رسید مهدیه جان
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
صددرصد بخاطر خودکشی داره تاوان میده...درمورد عارف هم؛ بازم باید بگم صبور باشید😉
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به پارت آتیش سوزی که برسیم جواب سوالاتو میگیری عزیزم، خیلی مسائل هست که هنوز باز نشدن و گرههای داستانن
۲ ماه پیشمهدیه
1مرسی از پاسخگویی خوبتون ببخشید اذیتتون میکنم یکم زیادی عجولم رمانتونم قشنکه دوست دارم هی زودتر برسیم❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه عزیزم راحت باش خیلیم خوشحالم که رمانو دوست داری و انقدر به جزئیاتش توجه نشون میدی، بازم سوالی بود بپرس من و حدیث جواب میدیم🥰
۲ ماه پیشمهدیه
1مرسی از رفتار خوبتون چشم حتما😁❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🥰
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
مرسی از شما که پیگیر رمان هستی و دقیق و مفصل داری تحلیل میکنی و حدس میزنی ❤️
۲ ماه پیشمهدیه
1بعداینکه خانواده اشون احتمالا اون زمان آتیش سوزی تو عمارت نبودن چون این دنیا اصلا حضور ندارن فقط اینا، این دنیا هستن پس همشون اون زمان اتیش سوزی تو عمارت حضور داشتن ولی قسمت مرموزش اینجاس که اگه حضور داشتن پس چرا اسمشون جزو فوتی ها نیست یعنی دچار سوختگی شدن ولی زنده موندن وچون قربانی بودن هستناینجا
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه ببین حضورشون تو این زندگی ربطی به مردن یا زنده موندن شون نداره اصلا، یکم صبر کنیم گره ها باز میشن و به جواب میرسیم
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
از اونجایی که توی زمان حال با شخصیت کیمیا طرفیم و واسه همهمون هم روشنه که روح آذر تو جسم کیمیا فرو رفته، پس مسلمه که الان با پدر و مادرِ شخصیتهای جدیدمون روبرو باشیم
۲ ماه پیشمهدیه
1فقط روح آذر نیست یه جورایی انگار جسم و روح کیمیا از دنیا رفته و جسم و روح آذر در شرایطی جدید تو این دنیا هست
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جسم نه؛ ولی روح آره. روحشون باهم تعویض شده انگار
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
جسم نه،جسم متعلق به کمیاست فقط چهرههاشون یکیه ولی روح، روح آذره
۲ ماه پیشمهدیه
1یه جورایی آذر و کیمیا همزاد همن تو دوتا دنیای مختلف و زمان دیگه
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
هوم میشه اینطوری گفت چون قیافههاشون یکیه
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره تقریبا
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
یه نمور صبر کنید همهی این سوالات بزودی پاسخ داده میشن توی پارتهای آینده
۲ ماه پیشمهدیه
1چشم بی صبرانه منتظرم 😍😁
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🌹❤️
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چشمت بیبلا عزیزم
۲ ماه پیشمحرابی
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله انگار 😉
۲ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره دقیقا، داره یه چیزایی رو میبینه ولی نمیدونه چی هستن
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Biti
0پشمامم یعنی پرهام هم با دیدن کیمیا و حس آشنایی که داره کمکم همه چی یادش نمیادد کیلیی،چقدر این دوتا بچه گوگولین🥹🥹